من در زندگی بارها کوشیدم این (دسپوتیسم شرقی) را در سیر مشخص آن وصف کنم:در (گئومات)، در (جهان بینی ها و جنبش ها)،در (شکنجه و امید)در (ایران در دو سده واپسین ) و در بساری بررسی ها و داستان ها و داستانک های دیگر.ولی همیشه این عطش در من به جای مانده که دین انسانی خود رابه پامال شدگان قرون هنوز ادا نکرده ام.هرکس راکه رنج انسان آزار می دهد ،طبعا عشق به سعادت او و ادراک عمیق او به راهنمای حیاتش بدل می شود .چگونه چنین نشود که خودما در این اعصار بی رحم زیسته ایم و می زییم ...باری بر دوش ماست ،بار گرانی از جور و فساد هزاره ها آیا خواهیم توانست راز عدالت اجتماعی،رمز حقیقت علمی را فرا گیریم و آن را در سرزمین بلازده خود پیاده کنیم ؟به باور من حتما خواهیم توانست